دوستانی همیشه لطف داشته اند و پی گیر کار هایم، که کی منتشر می شوند، با تمام احترامی که برایشان قائلم و سزاور بیش از این ها نیز هستند باید بگویم اگر تنها به اندازه یک هزارم زحمتی که برای یک آلبوم با کیفیت کشیده می شود صبور بودند، نوع نشان دادن ذوق و همراهیشان کمی متفاوت بود. وقتی می پرسند و از انتظار خویش برای انتشار کارهایم می پرسند ، احساس می کنم هیچ نمی دانند که چه بر سر یک آهنگساز که خودش ناشر آثارش است می آید تا یک آلبوم منتشر شود. ببینید کافیست کمی ، تنها کمی از کیفیت آلبوم کم کنیم،از آهنگسازی گرفته تا... طراحی و و و انتخاب کارخانه تکثیر. می بینیم همه چیز دارد خوب پیش میرود . اما همین وسواس درجه یک بودن تا شما مخاطب و دوست عزیز احساس بهتری را داشته باشی ، گاهی مانند یک کوه بر دوشم سنگینی می کند. و امید لبخند و توجه شماست که همه چیز را آسان می گیرم بر خود. همه این ها را گفتم که خبرش را بدهم : بی صدف دردانه باش تا یک ماه دیگر در بازار است.
جناب آقای میر علینقی نقد و معرفی نامه ای مختصر بر این آلبوم نگاشته اند که در زیر می خوانید:
هشت صدا به سوی گام تازه:
- این هشت قطعه، با اینکه بر اساس اشعار مولانا جلال الدین رومی در دیوان شمس است، و با اینکه سازها در آن نقشی معنادار و تعریف شده را دارند و از کارکردهای عادت شده ی سازهای ایرانی در گروه نوازی های معمول دور هستند، با همه این احوال، نه موسیقی با کلام به معنای متعارف آن هستند نه موسیقی پروگراماتیک. طراحی این کار از هیچ قالب شناخته شده ای تبعیت نمی کند و شاید همین، امتیاز آن باشد.
- فضای صوتی این هشت قطعه، از درهم آمیزی صدای سمپل و صدای سازهای ایرانی، چنانکه شایسته دقت و وسواس ابوسعید مرضایی و کوشش آرش زنگنه است، حاصل شده است. رنگ صدای خاص "کوزه" نیز به این هماهنگی رنگین کمک می کند. جمله های غنی از ملودی های پر عاطفه، در فضای بین اونیسون و هارمونیک و با مدد از کنترپوان های بریده بریده نوشته شده اند و بافتی مدرن و در عین حال بسیار آشنا را ارائه می کنند. استفاده از تکنیک لایت موتیف (طراحی یک جمله به عنوان نماد و پدیدار شدن گهگاهی آن به عنوان تداعی کننده) و نیز ترکیب و درهم آمیزی (فید- این ) آواز یا "کلمه" در بافت متضاد و در عین حال هماهنگ از برداشت های شعری در ذهن آهنگساز را پیش رو می گذارند؛ و سلیقه او را در نوع تقطیع و برش خاص در متن اشعار، نمایان می کنند؛ و شاهد مثال آن استفاده از یک شعر در دو شکل موزون موسیقایی است، که البته تصنیف خوانان استادکار قدیمی (نظیر ناصر فرهنگفر) در این کار به شکل انفرادی مهارت تام داستند. تمام این امکانات و اندیشه های خوش پرداخت شده، در صدای توانای سید مرتضی (بامداد) فلاحتی، از قوه به فعل در آمده است. همدلی آهنگساز و خواننده، این امکان را به وجود آورده که از تمام زمینه های امکان برای خوانندگی در سطح بالا استفاده شود. گو این که آلبوم حاضر، به مقتضای فنی و تکنیکی خود، ماهیتی استودیویی دارد و مخصوص صحنه نیست، چرا که چنین اجرایی در هیچ صحنه ای امکان پذیر نیست (به عنوان مثال: صداگیری از خواننده در دو اکتاو، و استفاده از خط بم آن به عنوان زمینه یا پد، درست مثل استفاده از سمپل در مقابل سازهای اکوستیک) . و نباید از یاد برد که در چنین آثاری، اندیشه و طراحی آهنگساز و مراقبت کلی او از کل جریان اجرا و ضبط (از نوازنده و ناظر ضبط)، بسیار مهم است و اهمیت او را به عنوان کل اثر نشان می دهد.
- این آلبوم، اثری مدرن است. ولی غریب و بیگانه با ذائقه و فرهنگ موسیقی و شعر فارسی نیست، و اثری ایرانی و دارای روحیه ای اصیل است. اما تکرار و کلیشه سازی و بهره برداری از فرمولهای آهنگسازان معاصر نیست. ابوسعید مرضایی با شناخت روشنی که از تکنیک نوازندگی (با اجرای در حد وسواس)، تکنیک آهنگسازی، شعر فارسی و نیز تجربه گروه نوازی و صدا برداری دارد، فضایی تازه، شنیدنی و حاوی حس های لطیف و آشنا را عرضه کرده است. اگر این روند اندیشه و آفرینش و مراقبت تداوم داشته باشد، فضایی که او ارائه کرده، دیگر شخصی نیست و می تواند ماوای بروز اندیشه و احساس آهنگسازان از نسل او و بعد از او باشد که چنین زمینه ای را برای بیان حرف های خود مناسب می بینند.
سید علیرضا میرعلی نقی

نا نوشته ترین مضراب های هستی را
با خود به زیر خاک مبر
روزگار بی انصاف!
مگو که آرام بگیرد اشک سازم امسال،
ببین که چگونه
سبزترین روزهایمان سیاه کرده ای
به یاد ِ... یاد ِ...
آه یادش که یاد نیست
سنگ سیاه بزرگیست در گلویمان
به زنده ترین خنیاگر مهاجر
استاد پرویز مشکاتیان
تحلیل و نقد تصنیف "صبح" اثر حمید متبسم در آلبوم" به رنگ گل سرخ"
چکیده :
فرم به ساختار کلی اثر هنری اطلاق می شود. نو آوری در فرم بدون اینکه به هویت موسیقی ایرانی خدشه وارد کند می تواند باعث آفریده شدن قطعاتی نو و در خور زمانه گردد. این سری مقالات در نظر دارد با بررسی و نقد آثار تولید شده در زمینه موسیقی ایرانی به عنوان یک کارگاه موسیقی زمینه ای را برای یادگیری و نو آوری فراهم سازد. به خصوص آثار هنرمندان برجسته که بسیار می توان آموخت. در این بخش به بررسی تحلیل و نقد تصنیف صبح اثر آقای حمید متبسم که در آلبوم به رنگ گل سرخ منتشر شده است می پردازیم.
ادامه مطلب:
http://www.art-of-music.net/official/1191/showpaper.asp?Type=pdf&ID=612742
از حد چو بشد دردم در عشق سفر کردم
آن کس که همی جستم... (مولانا)
هیچ چیز مثل کار نو گسترده و دریایم نمی کند . گاهی کاری یکسال به طول می انجامد و گاهی ...
آلبوم" بی صدف دردانه باش" که کمتر از یک ماه پیش آهنگسازی و ضبطش کلید خورد / اکنون روانه ارشاد برای مجوز است. این آلبوم به سفارش و همکاری دوست گرامی آقای آرش زنگنه انجام شد. و صدای بامدادِ عاشق هر چه زیباتر بر کار نشست. آلبوم بی نهایت پر احساسی ست. هر چند من نباید این را بگویم :) اما نسبت به کارهای پیشین خود و بامداد این نظر را دارم. در این آلبوم از هم آوایی و سازهای زهی ِ کششی ِ بم ِغربی چون ویولون سل و کنتر باس در کنار ساز های ایرانی سه تار، دف ، کوزه ، کمانچه ، نی ، سود جسته ام. و به خاطر بهار به گوشتان می نشیند.
دیگر اینکه آلبوم خنیاگران آماده است تا محرم و صفر بگذرد و به بازار بیاید.
![]()
نشر سپیدار کار دیگری را نیز به همراه خنیاگران منتشر خواهد کرد: آلبوم دگر باره بشوریدم که دکلمه اشعار مولاناست با خوانش دکتر علی نیک نفس و سه تار آقای کیارش سنجرانی. که ضبط و مسترینگ این کار نیز در محفل سپیدار به انجام رسیده است. کار لطیف و دلنشینی ست. این دو آلبوم عیدانه ی سپیدار است، تقدیم به علاقه مندان.
مسترینگ آلبوم سیم آخر (کار استاد جلال ذوالفنون و بامداد) را به پایان رساندم و به دست شرکت چهار باغ سپرده شد. که گویا مجوز آن هم صادر شده است و اواخر اسفند به بازار خواهد آمد.
1- آقای علیزاده پرچم دار حرکتی نو شده اند و از این به بعد جوانتر ها و سایرین با جسارت بیشتری سراغ این ارکستراسیون خواهند رفت. نه اینکه نبوده ...نه بچه های دانشگاه هنر و بسیاری دیگر در جمع های کوچکتری این کار را کرده اند و پتانسیلش نیز وجود دارد. اما به هر حال جلو داری می خواهد این راه که استاد با وجود ریسک های این جریان( که شاهدش بودیم) آن را آغاز نموده اند.
2- ارکستر زهی نتوانست از پس قطعات بر آید. بعد از تمام شدن کلیدر آقای درویشی دوستی گفت چرا سولیست ها خوب نبودند و فواصل ارکستر تمیز نبود...؟ گفتم باید صبور بود شاید آقای درویشی اینطور خواسته اند! که خوب مورد تمسخر ایشان نیز قرار گرفتمJ . اما از آنجا که خود آقای درویشی و دقت عملش را می شناسیم نوع اجرای ارکستر را به خاطر ذات قطعات دانستم. اما به هر حال شک ندارم که همه گروه در اجرای کلیدر هماهنگ تر و با تمرین بیشتری به چشم و گوش می آمدند.. اما در پارت دوم در اجراهای نینوا و ترکمن دیگر حق را به جانب این دوست عزیز دادم و پذیرفتم که گروه در خور این قطعات و این سیل مشتاقان نبود و متاسفانه بر خلاف نظر استاد علیزاده معتقدم در ایران نیز می شد بهتر از این گروه را جمع کرد. توانایی متزلزل ویولن یک و یکی دو تای دیگر محسوس بود . بی روح بودن گروه زهی هم آشکار بود. که می تواند به هزار و یک دلیل باشد. اما بی انصافی ست که از تمیزی بخش بم ارکستر نگفت. نوازنده خانمی که ویولن سل می نواخت و گه گداری نقش سولیست به خود می گرفت بسیار متبحر بود. کلن اجرای پارت های بم بسیار بهتر بود. اما آنچه که مهم است در یک ارکستر زهی خوب بودن و هماهنگی کل مجموعه است که در اینطور نبود.
3- تنظیم های قطعات علیزاده کمی گنگ و مبهم بود . حالا به غیر از اینکه در توانایی ارکستر زهی در رساندن مطلب شک دارم . البته نینوا از این مقوله استثنا است. قطعه شاهکاری است و تنظیم قدیمی خود ایشان بود. اما بهتر از این اجراها را شنیده ایم. ترکمن به نظرم رسید که دارد حالت طنز پیدا می کند .از طرفی اصلن گروه زهی نیز چه در نینوا و چه در ترکمن انگار برایشان خوب جا نیفتاده بود که چه می خواهند بزنند. از این رو کمی بی تفاوتی و نبود یکدستی و بر هم نشینی شان هویدا بود. انتظارم از تنظیم ترکمن بیش از اینها بود . شاید توقع مان نیز به این دلیل که تنها قطعه ای بود که خود استاد می زدند و کلی سر و صدا که به همراهی دو نوازنده برجسته دیگر... البته ترکمن یک قطعه ریتم گریز است شاید نواخته شدنش در یک تمپوی ثابت کمی بی روحش کرده بود.بار اول هم ناهماهنگی سه نوازنده ایرانی ...که اگر در "بیز" تکرار نمیشد نا امید کننده بود. اما در تکرار ش خیلی خوب جا افتاد و بهتر صدا داد و آخر کنسرتی لبخند و شور را به وجودمان باز گرداند. پاین دسته های شفاف آقای بابایی و همنشینی خوب ساز آقای شعاری بر روی شورانگیز در اجرای دوباره شنیدنی شد.
4- توانایی نوازنده نی آقای هنجنی بر کسی پوشیده نیست. اما انتهای کشش نتها را بریده رها می کردند. روند ملودی به نظر دوست می داشت "دکرشندو" باشد و نتها کمی لطیف تر "فید" شوند. اما اجرای بی نقص و تمیزی را به نمایش گذاشتند. هوشیار خیام خودش بود با همان روحیات خودش. روحیات "هوشیار خیام" در قطعه شیشه رنگی هویدا بود . اما اینکه چقدر همنشینی مثبت داشت با روحیات استاد علیزاده به عهده شنوندگان و علاقه مندان آثار ایشان است. اما به نظر من کمی فاصله دارد سبک آثارشان و این کمی گنگ تر کرده بود قطعات پیچیده آقای علیزاده را.
5- برایم بهترین لحظات این کنسرت ها دیدن از نزدیک اساتید و نوستالژیک های موسیقی ایرانی ست. نبودن خواننده که رکن اساسی بیشتر کنسرت های ایرانی شده است جای خوشحالی برایم داشت. هر چند که این حرکت نو پاست اما می بینیم که از مشتاقان موسیقی کم نکرده است...
برایم آشکار است که مهیا کردن و تدارک دیدن چنین کنسرتی در ایران کار ساده ای نیست. خسته نباشیدی از ته دل برای این بزرگواران موسیقی ایرانی.

گاهی آنطور که می خواهی پیش نمی رود . اما اگر کار کردن حرف اول را بزند ، شاید بهتر هم پیش برود!
هر چند نشد در فصل پاییز آلبوم دارم سخنی را به پایان برسانیم اما اولین کنسرت آلبوم منتشر شده خنیاگران را اجرا کردیم که خود جای خوشحالی داشت.
این روزها به مسترینگ آلبوم سیم آخر مشغولم که به سرپرستی استاد جلال ذوالفنون و صدای بامداد است . ضبط کار به پایان رسانده ایم و مراحل آخر مسترینگ را انجام می دهم. این آلبوم کمی متفاوت تر از دیگر کارهای گروه ذوالفنون است. و این تفاوت از نکات مثبت کار است . یکی از علت های آن نیز آن است که آهنگسازی کار را اعضای گروه انجام داده اند و بعضن آهنگسازی آثار کار مشترک اعضاست. به هر حال به مشتاقان استاد و بامداد قول می دهم:) تا پایان هفته بعد مستر را نیز پایان برسانم.
دیگر آنکه مشتاقانه به انتظار کنسرت مشترک اساتید علیزاده و درویشی هستم. راستش از جشنواره هم خبر خاصی ندارم . خاطرات خوشی هم ندارم. اما حتمن کارهای خوب در طی سال به روی سن خواهند رفت و خواهیم شنید.
.........................................................................................................................................................................................
طراحی بروشور: پریسا شکیب
سیلی که می زنی
خوب برم می گردانی
پشت سرم چشم می شود
های آرام تر پاییز
بردی آبروی زردی های ما را
..........
با این مقدمه پاییزی بروم سراغ چند خبر موسیقایی از خودم و کارهای گروه و ضبط که دوستانی همیشه می پرسند از کار های جدید و رمق دوباره ای می دمند به خستگی های این راه.
مجموعه آثار خنیاگران در مراحل پایانی انتشار است و نهایتن تا یکی دو ماه دیگر در بازار است.ساخت موسیقی این آثر به خاطر بلند محمد هاشم احمدوند ساخته ام که خواننده این اثر نیز است. کار در زمینه موسیقی کلاسیک ایرانی غوطه می خورد و به امروز هم تنه ای می زند.خواسته ام این اثر به گوش مخاطب خاص و عام خوش بیاید. تا نظر صائب دلسوزان چه باشد؟
هر چه هست حاصل تلاش های شبانه روزی من و هنرمند گرامی آقای احمدوند به همراه گروه سپیدار در فصل بهار بود که دوستانی چون کتایون ملک مطیعی، اسحاق چگینی و کاوه معتمدیان و ... مرا همیاری کرده اند. دلم نمی آید نگویم از شرافت و افتادگی و نفس انسانی این مرد محمد هاشم احمدوند. حالا ورای این که صدایش و هنرش به دل بعضی بنشند یا نه... او مرد است و اخلاق مد شده خوانندگان امروز را ندارد... راستش برای چیز دیگری می خواند هر چند نام هنرمند و درد غم نان همیشه با هم پیوند دارند.
خبر خوب دوم ابن که توانستم پس از دونده گی های با پا و بی پای خویش مجوز موسسه سپیدار موسیقی را دریافت کنم . بر آنم که آثار ماندگاری را منتشر کنم از هنرمندان پخته و جوان ... و از همین جا نیز دست تمامی دوستان هنرمندی که آثاری دارند و تولید و نشر و تکثیر برایشان سد راه و کارشان است می فشارم و نوید همکاری از نوع هنرمندانه اش را می دهم( نه چون شرکت های هنرمند نمای که آفت امروز موسیقی و هنر ناب ایرانند)
خبر سوم تنظیم و ضبط آخرین اثر استاد همایون خرم است . که هفته پیش رونمایی شد. تبحر مهندس خرم در تلفیق شعر و موسیقی دیگر بر کسی پوشیده نیست. برای ارکستر ایرانی به همراه ارکستر ویلون تنظیم کرده ام. مجالی باشد کار راحتمن در وبلاگ می گذارم.
خبر چهارم کاری ست که فصل پاییز مرا به خود اختصاص خواهد داد.
اثر دارم سخنی که با صدای بامداد( مرتضی فلاحتی) است. ضبط موسیقی آن به پایان رسیده و درگیر و دار حنجره هنرمند جوان بامداد هستیم . امیدوارم کار پر مایه ای شود . روی این اثر حساسیت خاصی دارم هر چند که می دانم آن نیز تجربه ای ست برایم. اما رویکرد خاصی دارم به موسیقی امروز با ساز های سنتی...بامداد جوان بسیار پر کار و خوش تکنیکی است که دارد خودش را خوب پیدا می کند و خوشبختانه وجودش تقلیدی نیست اما جای کار بسیار دارد و آینده درخشانی. تا کنون سه اثر منتشر کرده است و کارش با استاد جلال ذوالفنون در راه انتشار است.
و
با این شعر شاملو می روم:
همه لرزش دست و دلم
از آن بود
که عشق
پناهی گردد
1- پیچیدگی های ریتمیک اعم از 10و11 تایی و تبدیل ریتم ها به یکدیگر و سیال بودن آن.
2- بر هم نشینی فواصل و پیچیده شدنشان در هم در همایون و نوا.
3- توانایی نوازندگان
اما هیچ کدام از این سه مورد نتوانست کاری به یاد ماندنی و تصویر کلی زیبایی بسازد و مخاطب را تا انتها مجاب سازد حتی با این طرفند که یکی دو تصنیف ها را کوتاه کرده بودند آقای قمصری و با تکرار های کم.
چرا؟ آنچه که به ذهنم می رسد می گویم:
ببینید مقدمه ای داریم یک جمله ای را خواننده می خواند و گروه هم جواب می دهد و پایانی. باید جدا از پیچیدگی و سواد، این ها به تنهایی آنقدر زیبا باشند یا حاوی پیام که گوش را در گیر کنند . در این کنسرت به ندرت این اتفاق می افتاد .
از طرفی تصنیف ها هنوز به اوج نرسیده با فرود های ناگهانی ذهن شنونده را مخدوش می کند و تکرار و سماجت روی این فرم همه ی احساس را به ناگهان از شنوده می گیرد. بعد استفاده از حرکت فواصل مشابه بسیار شبیه کرده بود و خنثی کل کار را و خسته کننده... فواصلی که بر هم نشینی شان استرس را القا می کرد حتی ترس و... اگر کار آقای قمصری را با همایون شجریان گوش نداده بودم این کنسرت چیز هایی داشت اما هیچ کجا در گیر احساسی نشدم تا می آمدم ارتباط برقرار کنم آهنگساز این رشته را می گسست( شاید هم عمدی در کار است !!!)
استفاده از یک دانگ مشابه که عمومن دانگ اصلی ذهن آهنگ ساز بود ( دانگ بیداد همایون با بیات راجه در نوا با فواصل 1 ½ 1 گوش را خسته می کرد( حرکت های کنتر به دانگ های دیگر می رفتند اما غالب همین بود و اکوردی که دیگر به نام ایشان در ذهنم ثبت شده از بس که بسیار در آن اثر و این کنسرت شنیدم) تکنیک و نوآوری در فضاسازی لزومن کار خوبی را به ارمغان نمی آورد ... در تکنوازی قمصری متوجه شدم که عاشق عوض کردن ریتم است بدون اینکه متوجه باشد شنونده را یک جایی تثبیت کند در یک ریتمی در یک ملودی مشخص و زیبایی و بعد برای رهایی شنونده دست به تغییر ...آقای علیزاده استاد ایشان بوده اند می توانند از این منظر به کارهای ایشان نظر کنند و توفیق استاد را و رمزش را دریابند... آقای علیزاده جدا از پیچیده گی های ملودی و ریتم ملودی های ساده و درخشانی دارد و ریتم هایی که به خوبی در دورشان گره می خوریم.
شکی نیست که آقای قمصری یکی از هوشمندترین و جوانترین هاست... و گذشت زمان بر ایشان و همین حرف های دوستان و... آهنگساز توانایی بیش از این که شاهدیم خواهد ساخت. هنوز هم می گویم ( قبل کنسرت هم می گفتم) اگر از جوانی بیشترین انتظار آثار خوب داشته باشم آقای قمصری ست.
یکی از پر کارترین کنسرت ها را شاهد بودیم و بسیار زحمت کشیده بودند اعضای گروه .
علیرضا قربانی نشان داد که از پس کارهای دشوار به خوبی برمی آید.
هم نشینی ساز ها و صدا خوب بود . اما فواصل سهراب پور ناظری به نظافت شروین مهاجر نبود به خصوص روی سیم اول و پوزیسیون که بیرون می زد این موضوع. صدای نت ها و حرکت پنجه آقای پور ناظری کمی متزلزل بود و با لرزش که کمی مبهم می کرد جمله ها را ... اما در پارت دوم بالا بودن صدای کمانچه شروین مهاجر نسبت به کمانچه آقای صمیمی صدای بهتری را در مجموع به بار آورد. کوک نی آقای چگینی با گروه فاصله داشت. نوازنده ها چیره دست بودند اما تک نوازی ها پر بار نبود . و تنبک و کوبه ای را می شد بهتر صدا برداری کرد اما شاید سلیقه گروه بوده چون صدای بقیه تمیز و خوش آوا بود.
زیاد تفاوت کوارتت را با بخش دوم نفهمیدم چون کل کار مشابه تنظیم شده بود و اضافه شدن عود و نی یا از کوارتت بودن کار را در نیاورد یا کوارتت به معنی واقعی را شاهد نبودیم از ابتدا ....و اصلن این واژها زیاد مهم نیستد .
این روزها ساز و آواز دارد به مقوله ی بحث بر انگیزی بدل می شود. که این گروه نیز تجربه خویش را عرضه کرد.
و تدارکات ضعیف بود و به قول دوستی در سطح عروسی ها بود مخصوصن نور گیج با حرکات نا موزون با گروه ...
به هر حال خسته نباشید می گویم از صمیم قلب و آرزوی توفیق برای این گروه با پشتکار.
..........................................................................................................................
پانوشت۱:
کنسرت گروه دستان و همایون شجریان( شب دوم)
آقای متبسم بی شک یکی از تاثیر گذارترین موسیقی دانان در نسل جوان هستند چرا که در جوانی با نشاط خویش تحولی در صدا دهی و فرم در موسیقی ایرانی بوجود آوردند ... بامداد را یکی از زیباترین و پر کارترین اثر ایشان می دانم که جای پای ایشان را در موسیقی ایرانی برای همیشه ماندگار کرد.
صدا دهی ی ِ رنگ آمیزی شده توسط رنگ های مختلف سازها (که بعضن استفاده های نوین از ظرفیت ساز های موسیقی ایرانی ست) و از طرفی نظافت و دوری از شلوغ کاری گروه صدای دلنشینی به ارمغان آورد.
فرم درخشان و کم نقص همراه با همان صدا دهی بعضن فانتزی گروه بسیار کمک کرد تا شنونده تا انتها از قطعه بیرون نیافتد.
بار ملودی های ناب را صدا دهی، فرم و تنظیم قطعات بدوش می کشیدند ... می خواهم بگویم اگر از کنسرتی انتظار بالایی داشتم در آفرینش ملودی ، این گروه بود اما... تکرار آقای متبسم را نیز شاهد بودم که کمی غمگینم کرد. ملودی ها توسط تنظیم به فضا سازی می انجامید یا زیاده به پاساژکه در کار های جناب فرج پوری بیشتر به چشم می آمد.
نوازندگی درخشان آقای متبسم و فلاژوله های نمکین و گرفته های رنگین ایشان دل ربا بود ... که لبخند بر خودشان نیز می آورد... عجب تار نوازی شفاف و روشن با حرکات بسیار کم و اضافه ی پنجه را شاهد بودیم.
آقای پژمان حدادی بی شک بار بسیاری از جذابیت کنسرت را بدوش می کشیدند ... تکنیک و صدا دهی خوب ساز ایشان گوش نواز بود. هر چند که دو نوازی تمبک و کوزه بیش از حوصله این کنسرت رفت...
تصنیف دوم و ده تایی، با مدعی نگویید آقای فرج پوری ریتم نشاط آوری داشت اما بی ادعا بگویم ;) در بیت های میانی و انتهایی هنوز نیاز به کار دارد فرمش ...اما حرف های نویی داشت.
اما آوازها:
نیازی به مبالغه گویی نیست که آقای همایون شجریان یکی از بهترین گزینه ها برای چنین اجرا هایی ست
اجرا های ریتمیک درست ، ورود و خروج ها و با احساس خواندن تکرار ها و متفاوت خواندنشان تصنیف ها را شنیدنی کرده بود.
اما چند نکته که در صدای ایشان دیدم بخش بم صدای ایشان یعنی از سل بم به پایین کاملن نا کار آمد کاملن فالش بود و سماجت آهنگساز (به خصوص آقای فرج پوری) برایم جای تعجب بود. آقای همایون تمام تلاش شان را کردند که بتوانند خوب اجرا کنند ولی... نکته دیگر از دو تا فا ایشان که جای اصلی یک خواننده تنور است دچار یک خش نامطبوع شده است که ژوست و تمیز خواندن آقای همایون باعث شد که آن خش صدا زیاد به چشم ِگوش عام نمی آمد. نمی دانم شاید کمی صدا سر حال نبود یا مراقبت ویژه از صدا به عمل نیامده بود... واقعن خواندن کاریست بسیار دشوار...
بخش های آوازی ( یا دست کم اکثرشان) به نظر انجام وظیفه می آمدند که این احساس به من دست داد که مثل یک سنت باید خواند ... کمتر یگانگی مجری را با اثری که می خواند دیدم...اما یادم می آید یکی دو تاشان از 6 آواز خوانده شده بد نبود...
از سل میانه به بالا بی نظیر می خوانند و تمیز و کلمات نیز خورده نمی شوند که جای تحسین بسیار...
همخوانی ها در زهی عشق بسیار بد صدا بود و صدای دلنشین گروه را بر هم می زد ... اصلن تصنیف خوبی نبود در سطح کارهای آقای متبسم نبود( این یک نظر شخصی ست!) ... زهی عشق اردشیر کامکار را شنیده اید؟
صدابرداری در کل قابل قبول بود اما رورب(reverb) بیش از حد گروه ( در حد کارهای بازاری و پاپ بالا بود) که برای گرم تر کردن صدای گروه و خواننده بود از طرفی تواضح کلمات و صدای گروه کم می کرد از طرفی باعث خسته شدن گوش می شد بر خلاف آنچه عامه تصور می کنند که reverb ار خسته نشدن گوش مخاطب جلو گیری می کند... علت آن این است که صدای هوم دار دائمی تا انتها برای کنسرت های جدی که شنونده با تمام توان تا آخر می خواهد گوش بسپارد ، ملال گوش را به همراه دارد بدون این که شنونده متوجه شود این خستگی وگاهی سر درد ناشی از چیست؟
صدای کوزه خوب نگرفته شده بود که به نظرم از جای قرار گرفتن میکرفن این ساز بود نه صداهای باس نه صداهای انگشت روی کوزه و عملن بود و نبودش در جاهایی دیگر مهم نبود. اما هنوز این ساز برای بسیاری تازگی دارد و شوق برانگیز است... اما صدای تمبک حرف نداشت و دف می توانست بهتر باشد...
در اجرای در خواستی که مرغ سحر بود نتوانستم جلوی خندهایم را بگیرم این بار اما همه آخری را که وطن بود می خواستند اما با یک فریاد به نظر نمایشی که مرغ سحر را در خواست کرد... هر چند اسب پیشکش را که دندانهایش را نمی شمرند.
و یک حسرت کوچک: اگر آقای کلهر چون گذشته دور در کنار این گروه می بود چه می شد؟
اگر بتوانم مباحثی که گاهی در کلاس بیان می کنم گاهی نیز با
دوستان، تحت عنوان تکنیک های اجرا در وب بگذارم بسیار برای خودم در ابتدا مفید است که سر و سامانی به افکار و اندیشه هایم می دهم. امید که با هم اندیشی پر بار شویم و ثمر دهیم...
سکوت در اجرای موسیقی آوازی ایران و به خصوص بداهه نوازی نقش غریبی اجرا می کند ...اما اهمیت سکوت را می توان به تمامی هنر ها سوق داد که بحث مجزایی می طلبد ... شاید بسیاری شنیده ایم این شعر مارکوت بیگل ترجمه احمد شاملو را که سکوت سرشار از ناگفته هاست ... هر وقت به هنرجویی به این مبحث سکوت می رسم ابتدا همین شعر را می خوانم... مولانا هم بسیار در باب سکوت در سخنوری پرداخته و البته بقیه بزرگان... اما از آنجا که اشاره مستقیم به زبان دارند زیاد مناسب برای بسط دادن معنایی برای هنر موسیقی نیستند.
در نظری سطحی تری سکوت برای استراحت گوش در بین دو جمله موسیقایی کاربرد دارد. به این معنا که می ایستیم تا مخاطب گوشش از صدا کمی خالی شود تا با شوق (یا انرژی مضاعفی) پذیرای ادامه ماجرا باشد. اما زیاد نمی توانم از این منظر جریان را ادامه دهم زیرا پذیرایی گوش هر هنرمند و مخاطبینش متفاوت است مثلن نمی توان متر جمله های آقای فرهنگ شریف را با حیسن علیزاده قیاس کرد ... در واقع می خواهم بگویم میزان سکوت و استفاده از آن به سبک و سیاق نوازنده گان نیز باز می گردد ... از همین جا می توانیم حتی سبک و سیاق نوازندگان را از فشردگی جملاتشان و میزان سکوتی که در اجراها رعایت می کنند شناخت.
آنچه که سکوت برای من دارد و اهمیت دارد آنجاست که در میان جملات، اجازه می دهد که شنونده درک کند جمله نواخته شده را یا به آن فکر کند و از طرفی با حدس و گمان ادامه ماجرا، در این اجرای بداهه خود را دخیل تر کند ... خود را بخشی از اجرا بداند ... حالا بسته به آنچه نوازنده و هنرمند چه هدفی دارد شنونده با این هدف همراه می شود و آنچه که نقش مهمی در این همراهی ایفا می کند نت سکوت است.
سکوت به نوعی نیز نشان اعتماد به نفس نوازنده نیز هست... زیرا پی در پی نواختن جملات گاهی نشان از ترس نوازنده نیز هست ؛ از اینکه به مخاطب مطلب بیشتری ارائه کند تا در اجرا بماند.
غافل نباید بود از اینکه مخاطب مانند نوازنده ساعت های زیادی چون نوازنده با این ساز و جملات نبوده و آشنایی ندارد... و خستگی از ابهام ناشی از تند و در هم نوازی مخاطب را از اجرا بیرون می برد.
حالا بگذریم که سکوت و متر های فراخ ، نزد نوازندگانی چون آب در شیر ریختن است و فروختن.J


